محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى

پيشگفتار 34

دستور شهرياران ( فارسى )

صاحب‌منصبان ادارى كه در نتيجهء خريد مناصب خود ، بىپول شده بودند ، به مردم ظلم و ستم مىكردند و با گستاخى به تاراج اموال آنها مىپرداختند . خلاصه آنكه عدالت در پايتخت كشور علنا خريد و فروش مىشد . 60 نظر لله‌باشى : رضاقلى خان هدايت ، مورخ عصر قاجار ، صاحب تاريخ روضة الصفاى ناصرى در يك جمع‌بندى كلى از دوران شاه سلطان حسين مطالبى دارد كه ذكر آنها در اينجا خالى از فايده نيست . وى مىنويسد : « شاه به فرايض و نوافل مىپرداخت و قاطعان طرق به قطع طريق و نهب قوافل ؛ تيغها در نيام زنگار گرفت و جوشنها در ارزن قرار يافت ؛ گوشها وقف نالهء چنگ بود و ديدها محو گردش پياله ؛ يكى را سخن در رنگ گل بود و ديگرى را وقت صرفه لاله ؛ ابروهاى مقوس را به از چاچى كمان مىپسنديدند و غمزه‌هاى شاهدان را بيشتر از تيرهاى تاتارى مىخريدند ؛ رقاصان كابلى عزيزتر از بطالان زابلى بودند و لوليان شيرازى ، محترم‌تر از دليران قفقازى شدند ؛ ميدانهاى مصاف به ايوانهاى زفاف تغيير يافت و مضمار رزم به مزمار بزم تبديل جست ؛ محافل كواعب بر معارك كتائب مزيت گرفت و مجالس لواعب بر ملاحم ركائب رجحان گزيد . » 61 هجوم افغانها : در چنين وضعيتى كه ديگر از شاه و دربار صفوى چيزى بجز اسم آن نمانده بود و به تعبير ادوارد براون سلسلهء صفويه در اين زمان چون عصاى حضرت سليمان ( ع ) بود كه موريانه آن را خورده بود ، 62 مرعشى پر بيراه نگفته است كه : « اگر كسى كه اندك تدبيرى و شجاعت و دليرى داشته باشد ، به قدر حوصلهء خود مىتواند تسخير بلاد ايران نمود . » 63 اين امر يعنى برآمدن شخصى براى براندازى سلسله صفوى تحقق پيدا نكرد مگر از جانب شرق ايران ، يعنى از جايى كه قبايل افغان آن ، سالها رقبه در ربقهء انقياد و اطاعت دولت صفوى داشتند و هرگاه از جانب دولت مركزى كوچكترين ضعف و فتورى احساس مىكردند ، نداى عصيان و طغيان سر مىدادند . لكن اين‌بار بر اثر ضعف بيش از حد دولت صفوى ، با گردآمدن به دور شخصيتى چون ميرويس و پس از او پسرش محمود ، توانستند با هجوم به پايتخت صفوى ، طومار نزديك به دويست و سى سال حكومت اين سلسله را در پيچند . در خصوص سقوط سلسلهء صفويه مطالب بسيارى به خامهء نويسندگان مبرز ايرانى و غير ايرانى به حليهء طبع در آمده و از اين‌رو پرداختن دوباره به اين قضيه در اينجا موجب تطويل كلام مىگردد و از حوصلهء اين مقال خارج است ؛ لكن از آنجا كه اين مقدمه در خصوص شاه سلطان حسين است ، از ابتداى حياتش تا هنگام مماتش ، گزيرى نيست كه هر چند به طور اختصار به واقعهء بسيار عظيم سقوط